قرن ۲۱ را میتوان دوران دگرگونیهای عمیق در سیاست جهانی دانست؛ عصری که در آن قدرتهای سنتی همچنان نقشآفرین هستند، اما بازیگران نوظهور نیز جایگاه خود را در ساختار بینالمللی تثبیت میکنند. جهانی شدن، پیشرفت فناوری، رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه، و چالشهای جدید مانند تغییرات اقلیمی، پاندمیها و مهاجرتهای گسترده، چهره روابط بینالملل را بهکلی دگرگون کردهاند.
در گذشته، سیاست جهانی عمدتاً توسط چند کشور غربی و قدرتهای سنتی مانند ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و روسیه تعیین میشد. این کشورها با تکیه بر قدرت نظامی، نفوذ اقتصادی و موقعیت ژئوپلتیک خود، بسیاری از فرآیندهای تصمیمگیری جهانی را هدایت میکردند. با این حال، در قرن حاضر شاهد کاهش تدریجی انحصار این قدرتها هستیم. ظهور چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان، افزایش تأثیر هند، و رشد قدرتهای منطقهای مانند ترکیه، برزیل، عربستان سعودی و ایران، نشان میدهد که قدرت به شکلی چندقطبی در حال توزیع مجدد است.
چین، با سیاست «کمربند و جاده» و سرمایهگذاری گسترده در آفریقا، آسیا و حتی اروپا، نه تنها به عنوان یک قدرت اقتصادی، بلکه به عنوان بازیگری دیپلماتیک و ژئوپلتیک مطرح شده است. همچنین هند با جمعیتی جوان، اقتصادی در حال رشد و سیاست خارجی فعال، بهتدریج نقش پررنگتری در مناسبات بینالمللی ایفا میکند.
از سوی دیگر، سازمانها و نهادهای غیردولتی، شرکتهای فناوری بزرگ (مانند گوگل، اپل، و مایکروسافت) و حتی افراد تأثیرگذار، به عنوان بازیگران جدید در سیاست جهانی ظاهر شدهاند. این بازیگران اگرچه قدرت نظامی ندارند، اما از طریق نفوذ فرهنگی، اطلاعاتی و اقتصادی، میتوانند بر سیاستها و افکار عمومی جهانی تأثیر بگذارند.
تغییرات اقلیمی نیز باعث شده تا همکاریهای فراملیتی و نقش سازمانهای بینالمللی اهمیت بیشتری پیدا کند. سیاستهای سنتی مبتنی بر رقابت و تقابل، بهتدریج جای خود را به دیپلماسی چندجانبه و رویکردهای تعاملی دادهاند.
با این حال، این چندقطبی شدن سیاست جهانی، علاوه بر فرصتها، چالشهایی نیز به همراه دارد. رقابتهای منطقهای، جنگهای نیابتی، بحرانهای مهاجرتی، و ناکارآمدی برخی نهادهای بینالمللی نشان میدهد که همزمان با ظهور بازیگران جدید، نیاز به بازطراحی ساختارهای قدرت جهانی احساس میشود.
در نهایت، سیاست جهانی در قرن ۲۱ دیگر یک صحنهی بسته و محدود نیست، بلکه میدان رقابت و همکاری قدرتهای متنوع با منافع و ارزشهای گوناگون است. شناخت این تغییرات، برای درک بهتر آینده جهان و نقش کشورها در آن، ضروری است.
قرن ۲۱ را میتوان دوران دگرگونیهای عمیق در سیاست جهانی دانست؛ عصری که در آن قدرتهای سنتی همچنان نقشآفرین هستند، اما بازیگران نوظهور نیز جایگاه خود را در ساختار بینالمللی تثبیت میکنند. جهانی شدن، پیشرفت فناوری، رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه، و چالشهای جدید مانند تغییرات اقلیمی، پاندمیها و مهاجرتهای گسترده، چهره روابط بینالملل را بهکلی دگرگون کردهاند.
در گذشته، سیاست جهانی عمدتاً توسط چند کشور غربی و قدرتهای سنتی مانند ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه و روسیه تعیین میشد. این کشورها با تکیه بر قدرت نظامی، نفوذ اقتصادی و موقعیت ژئوپلتیک خود، بسیاری از فرآیندهای تصمیمگیری جهانی را هدایت میکردند. با این حال، در قرن حاضر شاهد کاهش تدریجی انحصار این قدرتها هستیم. ظهور چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان، افزایش تأثیر هند، و رشد قدرتهای منطقهای مانند ترکیه، برزیل، عربستان سعودی و ایران، نشان میدهد که قدرت به شکلی چندقطبی در حال توزیع مجدد است.
چین، با سیاست «کمربند و جاده» و سرمایهگذاری گسترده در آفریقا، آسیا و حتی اروپا، نه تنها به عنوان یک قدرت اقتصادی، بلکه به عنوان بازیگری دیپلماتیک و ژئوپلتیک مطرح شده است. همچنین هند با جمعیتی جوان، اقتصادی در حال رشد و سیاست خارجی فعال، بهتدریج نقش پررنگتری در مناسبات بینالمللی ایفا میکند.
از سوی دیگر، سازمانها و نهادهای غیردولتی، شرکتهای فناوری بزرگ (مانند گوگل، اپل، و مایکروسافت) و حتی افراد تأثیرگذار، به عنوان بازیگران جدید در سیاست جهانی ظاهر شدهاند. این بازیگران اگرچه قدرت نظامی ندارند، اما از طریق نفوذ فرهنگی، اطلاعاتی و اقتصادی، میتوانند بر سیاستها و افکار عمومی جهانی تأثیر بگذارند.
تغییرات اقلیمی نیز باعث شده تا همکاریهای فراملیتی و نقش سازمانهای بینالمللی اهمیت بیشتری پیدا کند. سیاستهای سنتی مبتنی بر رقابت و تقابل، بهتدریج جای خود را به دیپلماسی چندجانبه و رویکردهای تعاملی دادهاند.
با این حال، این چندقطبی شدن سیاست جهانی، علاوه بر فرصتها، چالشهایی نیز به همراه دارد. رقابتهای منطقهای، جنگهای نیابتی، بحرانهای مهاجرتی، و ناکارآمدی برخی نهادهای بینالمللی نشان میدهد که همزمان با ظهور بازیگران جدید، نیاز به بازطراحی ساختارهای قدرت جهانی احساس میشود.
در نهایت، سیاست جهانی در قرن ۲۱ دیگر یک صحنهی بسته و محدود نیست، بلکه میدان رقابت و همکاری قدرتهای متنوع با منافع و ارزشهای گوناگون است. شناخت این تغییرات، برای درک بهتر آینده جهان و نقش کشورها در آن، ضروری است.

سیاست؛ هنر مدیریت جامعه